محمدصادق دهلوي
مقدمه 96
كلمات الصادقين ( فارسي )
ديدار حضرت مخدوم منور سازد . مخدوم ناچار بازگشت 1 . فخر الاولياء 2 ازبسكه شوق ملازمت مخدوم 3 داشت ، بار ديگر رخصت جست ، صيغهء امر برآمد . پياده برجست 4 و قصد دريافت نمود . مخدوم آگاهى يافت كه از دنبال مىرسد باز ايستاد و از پالكى فرود آمد [ 153 ] و در راهرفتنش متعجب ماند و گفت درويش اينچنين بايد كه قدمى بىفرمان 5 خداوند 6 برندارد . چون بدست بوس هم رسيدند ، مخدوم قصد كنارگيرى نمود . شيخ چون از 7 حقيقت حال اطلاع داشت كه هرك را در آغوش كشد از معارف هرچه با او بود بربايد . ازين رهگذر خود را بدزديد و در عذرخواهى درآمد و گفت : فرزندان بسيار دارم و نعمت كم و برخواند 8 : هذا اخى له تسع و تسعون نعجة ولى نعجة واحدة فقال اكفلنيها * . مخدوم تبسم نموده فرزندان شيخ را از نعمت خود 9 بهرهمند گردانيد و هريكى را ناحيتى بخشيد . شيخ بهاء الدّين گنج روان را كالبى و شيخ صدر الدّين را جونپور و 10 شيخ بدر الدّين را بهار داد و هريكى ازين 11 بزرگان در آن صوبه علم هدايت برافراخت . مرقد شيخ فخر الدّين در دهلى است . سيد يوسف الحسينى قدس سره نام والد شريف وى سيد جمال بوده . از جملهء سادات معتبر است و سيد يوسف عالم و فاضل و كامل و عارف بوده و سلطان فيروز انار اللّه برهانه او را 12 مدرس مدرسهء كه بالاى 13 حوض خاص علائى بنا فرموده بود و مقبرهء خود نيز در آنجا كرده ، ساخت و مدتى مدرس آنجا بود و بامر تدريس قيام مىنمود تا در سنهء [ 154 ] تسعين و سبعمائه در سال انتقال فيروز شاه از مزخرفات دنيويه بمنزهات اخرويه 14 روآورد و هم بر سر حوض خاص مدفون شد . گويند سيد يوسف هر شب جمعه سيد كاينات عليه افضل الصلوات را در خواب ديدى . در اخبار الاخيار * مسطور است كه او نسبت شاگردى بمولانا جلال الدّين رومى داشته و از جملهء تلامذهء مولانا 15 قطب الدّين رازى شارح شمسيه * و مطالع * بوده و سيد يوسف را تصانيف است از آن جمله يوسفى كه بر لب الالباب شرح نوشته مشهور است و بر منار * نيز شرحى دارد مسمى بتوجيه الافكار * .